![]() |
|
برو اما.........
برو اما ...!
فراموشم نکن برو ، برو که این عشق ما من نمی سازد..... خاطراتت را ، چه تلخ ، چه شیرین ، همه را با خود ببر.... برو ولی بدان که من دیوانه وار تو را دوست میداشتم ، بدان که یک دریا
برایت اشک ریختم ، زندگی ام ، عشقم را فدای آن قلب نامهربانت کردم.... برو ، اما بدان که قلبم را شکستی ، عشق را در قلبم کشتی و زندگی
را برایم پوچ و بی معنا کردی..... برو به همان سرزمین خوشبختی ها تا من نیز در این سرزمینی
که یک با وفا نیز در آن نیست تنها بمانم.... همه امیدم به تو بود ، زندگی را با تو زیبا میدیدم ، اگر دو سه خطی می نوشتم
برای تو و به عشق تو بود حالا دیگر نه امیدی در دل دارم ، نه زندگی را زیبا می بینم
و نه دیگر شوقی برای نوشتن دارم.... همه را سوزاندی ، هر چه از عشق تو نوشته بودم را سوزاندی و تنها خاکستر
آن و چند تکه کاغذ نیمه سوخته که از جدایی بر روی آن نوشته بودم
در قلبم مانده است.... برو اما فراموشم نکن ، گهگاهی غروب را میبینی مرا نیز یاد کن ،
اگر زیر باران قدم زدی به یاد من نیز باش ..... بدان که من همیشه و همیشه
یک تنها می مانم و با هیچکس هیچ عهد و پیمانی را نخواهم بست! عاشق شدن دیگر از ما گذشت ، نه من حوصله خواندن این قصه تلخ
را دارم و نه دلم شوقی برای عاشق شدن دارد! عاشقی از ما گذشت عزیزم..... تنها آرزوی خوشبختی تو را از خدای خویش دارم
و شاید بعد از زمان جداییمان بتوانم با این آرزو همچنان عشقم را به تو ثابت کنم... نمیتوانم فراموشت کنم ای تو که مرا سوزاندی ، قلب عاشق و در به درم را
شکستی و مرا با کوله باری از غم و غصه رها کردی! برو که دیگر عشق با ما یار نیست ، سرنوشت هوای
ما را ندارد ، این زندگی با ما هم ساز نیست! برو اما فراموشم نکن با اینکه میدانم روزی فراموش می شوم.....
میدونم یار مهربانم پای تو میمونم
2
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:23 بعد از ظهر توسط سعیده |
امیر خاله سلامممممممممم الان دیونه میشمممممممممممممممم اینم امیر خوشکل خالههههههههههههههههههههههههه خاله فدات بشهههههههههههههههههههههههههههههههه کچل خالهههههههههههههههههههههههه من بهش میگم کچل خدایش امیرم خیلی نازه هر که بگه ناز نیست الهی شب بمیره اینو داد میزنم پس هواست باشه دنیایی من تو این خلاصه شده دیگه هیچی نمیگم فقط عکس امیرو ببینیدددددد البته امیر محمد خاله منتظر عکسهای دیگه از امیر محمد باشید
2
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 11:7 بعد از ظهر توسط سعیده |
چرا اینقدر پسرها ضایع هستند ؟؟؟ ۱. واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشن اگه صندلی ها هم خالی باشه میرن ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میستن، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهشون.
۲. واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میرن، کافیه فقط یه دختری از کنارشون رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنشون می چرخه. ۳. واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرشون میاد، پا میشن میرن یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میرن، 100 بار بوغ میزنن و 200 بار ترمز، بعدشم میزنن به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه آرزو می کنن که برن تو توالت عمومی خودشون رو دار بزنن.(ربطش رو به توالت عمومی خودت پیدا کن) ۴. واسه اینکه وقتی میرن کوه، پشت دختره میرن بالا از کوه، بعدش کم میارن و رنگشون سرخ میشه و تازه می فهمن که دختره کوهنورد بوده ۵. واسه اینکه وقتی حس غرورشون گل میکنه میبینن دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میرن جلو، با پسره دعوا میکنن، بعدش که خوب کتکه رو خوردن می فهمن که یارو داداشش بوده. ۶. واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 برار مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو رویا، اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر، رسیده به تجریش. و وقتی که با تاکسی بر می گرده ، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده.
2
نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 1:19 بعد از ظهر توسط سعیده |
حقیقت تلخه میدونم يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد
2
نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 1:17 بعد از ظهر توسط سعیده |
سلام دوستان
میدونم الان باید اپ کنم اخه عید نزدیکه ولی خدایش اصلا حوصله اپ کردن رو ندارم جون من بی خیالشین فقط همینو میگم عیدتون مبارککککککککککککککککککککککک امیدوارم شاد باشید و سال خوبی رو براتون ارزو میکنم دیگه نمیتونم بیشتر از این بنالم دوستون دارممممممممممممممم
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 6:1 بعد از ظهر توسط سعیده |
وصيت نامه يک مرده باحال قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم. - بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد. - به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم! - ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاري كنند. - عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است. - بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم. - كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد! - مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند. - روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست. - دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد! - كساني كه زير تابوت مرا ميگيرند، بايد هم قد باشند. - شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد. - گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد. - در مجلس ختم من گاز اشكآور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند. - از اينكه نميتوانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش ميطلبم. - به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم. - چون تمام آرزوهايم را به گور ميبرم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي جسدم باشد ![]()
2
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 7:52 قبل از ظهر توسط سعیده |
2
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 7:44 قبل از ظهر توسط سعیده |
چت ایرانی
2
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 7:38 قبل از ظهر توسط سعیده |
انچه خود داشتم ز بیگانه تمنا میکردم
هر روز به دنبال این سوال بودم که چگونه بهترین حالت و بهترین احساس را می توانم در زندگی تجربه کنم و همواره در بهترین حالت و احساس باشم؟ همواره امید داشتم که بتوانم در آینده لحظات خوشی را تجربه کنم و از هر کس می توانستم سوال را داشتم که چگونه می توانم بهترین حالت احساسی را تجربه کنم؟ روزها و ماهها و سالها به دنبال این سوال بودم و هر کسی چیزی می گفت . یکی می گفت با توکل برخدا ، یکی می گفت با غلبه بر احساسات منفی ، یکی می گفت با خواندن جملات مثبت و . . . اما روزی که خسته از کار روزانه و افکار روزانه بودم به خودم گفتم چرا اینقدر رنج و بار مشکلات را تحمل می کنم؟ وقتی کمی دقت کردم دیدم خیلی دارم جلوتر در مورد آینده فکر می کنم و فقط به این فکر می کنم که در آینده وضع بهتر خواهد شد و به گذشته فکر می کنم و یاد شکستها و کمبودها می افتم .دیدم دلیل اصلی خستگی بیش از حد من سنگینی آینده ای که هنوز نیامده و فردایی که رفته بر روی مشکلات امروز است بدون اینکه هیچ منفعتی از این کار کسب کنم! اینجا بود که به جواب سوالم رسیدم و آن این بود که اکنون بهترین حالت احساسی را می توانم تجربه کنم و آنچه که مهم بود اکنون بود که من از یاد برده بودم که از وجودش لذت ببرم و شکر گزار باشم .
2
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط سعیده |
2
نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط سعیده |
|
صفحه اصلي پست الکترونیک طراح قالب هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته سوم تیر 1386
طراح قالب |